به ارامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد. پرستار:اروم باش عزیزم تو باید

استراحت کنی. دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم می مونه به همین راحتی گذشت و رفت؟

پرستار در حالی که سرنگ ارامش بخش را به سرم او میزد گفت:مگر نمی دانستی؟او قلبش را به

تو هدیه کرد. دختر در حالی که گریه میکرد گفت:ولی چرا به من چیزی نگفت؟ پرستار:شوخی

کردم رفت دستشویی الان بر می گرده!!! پرستاره ما داریم:|


هرچی گفتی خودتی :D