:(
به ارامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.
پرستار:اروم باش عزیزم تو باید
استراحت کنی. دختر:ولی اون کجاست؟گفت که منتظرم می مونه به همین راحتی گذشت و رفت؟
پرستار در حالی که سرنگ ارامش بخش را به سرم او میزد گفت:مگر نمی دانستی؟او قلبش را به
تو هدیه کرد. دختر در حالی که گریه میکرد گفت:ولی چرا به من چیزی نگفت؟ پرستار:شوخی
کردم رفت دستشویی الان بر می گرده!!! پرستاره ما داریم:|
هرچی گفتی خودتی :D
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:24 توسط Vampires
|